مرتضى مطهرى
105
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كسى اين مايه در وى باشد خود به خود موجب خواهد شد كه دنبال گيرى كند تا به حدّ اعلا از كمال برسد . اشارة : اجلّ مبتهج بشىء هو الاول بذاته لانه اشد الاشياء ادراكا لأشد الاشياء كمالا الذى هو برىء عن طبيعة الامكان و العدم و هما منبعا الشر ، و لا شاغل له عنه . و العشق الحقيقى هو الابتهاج بتصور حضرة ذات ما و الشوق هو الحركة الى تتميم هذا الابتهاج اذا كانت الصورة متمثلة من وجه - كما يتمثل فى الخيال - غير متمثلة من وجه كما يتفق ان لا تكون متمثلة فى الحس حتى يكون تمام التمثل الحسى للامر الحسى . فكل مشتاق فانه قد نال شيئا ما و فاته شىء ما ، و امّا العشق فمعنى آخر . و الاول عاشق لذاته من ذاته عشق من غيره أولم يعشق و لكنه ليس لا يعشق من غيره بل هو معشوق لذاته من ذاته و من اشياء كثيرة غيره . بزرگترين چيزى كه از چيزى لذت مىبرد و به او خوش و رضامند است ذات پروردگار است نسبت به ذات خودش زيرا شديدالادراكترين موجودات است حقيقتى را كه بزرگترين كمالات است كه آن حقيقت از امكان و از عدم كه منشأ شرور مىباشند منزّه است و چيزى هم او را از آن محبوب باز نمىدارد . « عشق حقيقى » عبارت است از بهجت و رضامندى از درك حضور ذات چيزى . و اما « شوق » عبارت است از حركت كردن براى تكميل بهجت ، و اين در صورتى است كه صورت و شمايل محبوب از هر جهت حاضر نيست بلكه از يك جهت حاضر است و از جهت ديگر حاضر نيست ، مثل اينكه در خيال حاضر است و در حس حاضر نيست . پس صاحب شوق هميشه در اين حال است كه چيزى دارد و چيزى را ندارد ، و اما عشق غير از شوق است و چيز ديگرى است . ذات واجب الوجود داراى شوق نيست ، داراى عشق است ، اما عشق حقيقى ، عشقى كه از خود به خود است و در اين عشق ، عاشق بودن غير او دخالت ندارد و لكن چنين نيست كه از ناحيهء غير ، معشوق نيست ، بلكه او معشوق مطلق است ، هم از ناحيهء ذات و هم از ناحيهء بسيارى از اشياء ديگر . شرح : در گذشته از ماهيّت لذّت و الم و انواع آنها و از لذات و آلام اخروى بحث شد . اكنون بحث در سريان بهجت و لذت است در موجودات ، و بايد ببينيم كه لذت و بهجت و عشق و شوق اختصاص دارد به انسان و حيوان يا در ما فوق انسان مانند